تبلیغات متنی در لاین بلاگ پایان نامه کارشناسی ارشد چرخ سفالگری کودکان خرید بازدید
بستن تبلیغات [X]
دکلمه های رضا پیربادیان
دکلمه های رضا پیربادیان

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 144 ،

گرگ هاری شده ام،

هرزه پوی و دله دو

شب درین دشت زمستانزده بی همه چیز

میدوم ، برده ز هر باد گرو.

چشمهایم چو دو کانون شرار ،

صف تاریکی شب را شکند.

همه بی رحمی و فرمان فرار.

گرگ هاری شده ام، خون مرا ظلمت زهر

کرده چون شعله چشم تو سیاه

تو چه آسوده و بیباک خرامی به برم!

آه ، میترسم ، آه!

آه ، میترسم از آن لحظه پر لذت و شوق

که تو خود را نگری ،

مانده نومید ز هرگونه دفاع ،

زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی.

پوپکم ! آهوکم !

چه نشستی غافل !

کز گزندم نرهی ، گرچه پرستار منی.

من ازین غفلت معصوم تو ای شعله پاک !

بیشتر سوزم و دندان به جگر میفشرم.

منشین با من ، با من منشین !

تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟

تو چه دانی که پس هر نگه ساده من ،

چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟

یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز ،

بر من افتد ؛ چه عذاب و ستمی ست .

دردم این نیست ولی ،

دردم این است که من بی تو دگر

از جهان دورم وبی خویشتنم .

پوپکم ! آهوکم !

تا جنون فاصله ای نیست ازینجا که منم.

مگرم سوی تو راهی باشد،

- چون فروغ نگهت

- ورنه دیگر به چه کار آیم من

- بی تو ؟ - چون مرده چشم سیهت.

منشین اما با من ، منشین.

تکیه بر من مکن ای پرده طناز حریر !

که شراری شده ام.

پوپکم ! آهوکم !

گرگ هاری شده ام .



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 160 ،
عشقت اندوه را به من آموخت

و من قرن‌ها در انتظارِ زنی بودم که اندوهگینم سازد!
زنی که میان بازوانش چونان گنجشکی بگریمُ
او تکه تکه‌هایم را چون پاره‌های بلوری شکسته گِرد آورَد!

عشقت بدترین عادات را به من آموخت! بانوی من!
به من آموخت شبانه هزار بار فال قهوه بگیرم،
دست به دامن جادو شومُ با فالگیرها بجوشم!

عشقت به من آموخت که خانه‌ام را ترک کنم،
در پیاده روها پرسه زنمُ
چهره‌ات را در قطرات بارانُ نورِ چراغ ماشین‌ها بجویم!
ردِ لباسهایت را در لباس غریبه‌ها بگیرمُ
تصویرِ تو را در تابلوهای تبلیغاتی جستجو کنم!

عشقت به من آموخت، که ساعتها در پیِ گیسوان تو بگردم...
ـ گیسوانی که دخترانِ کولی در حسرتِ آن می‌سوزند! ـ
در پِیِ چهره وُ صدایی
که تمام چهره‌ها وُ صداهاست!

عشقت مرا به شهر اندوه برد! ـ بانوی من! ـ
و من از آن پیشتر هرگز به آن شهر نرفته بودم!
نمی‌دانستم اشکها کسی هستند
و انسان ـ بی‌اندوه ـ تنها سایه‌ای از انسان است!

عشقت به من آموخت که چونان پسرکی رفتار کنم:
چهره‌ات را با گچ بر دیوارها نقاشی کنم،
بر بادبانِ زورقِ ماهیگیرانُ
بر ناقوسُ صلیبِ کلیساها...

عشقت به من آموخت که عشق، زمان را دگرگون می‌کند!
و آن هنگام که عاشق می‌شوم زمین از گردش باز می‌ایستد!
عشقت بی‌دلیلی‌ها را به من آموخت!

پس من افسانه‌های کودکان را خواندم
و در قلعه‌ی قصه‌ها قدم نهادمُ
به رؤیا دیدم دخترِ شاهِ پریان از آنِ من است!
با چشم‌هایش، صافتر از آبِ یک دریاچه!
لب‌هایش، خواستنی‌تر از شکوفه‌های انار...

به رؤیا دیدم که او را دزدیده‌ام همچون یک شوالیه
و گردنبندی از مرواریدُ مرجانش پیشکش کرده‌ام!
عشقت جنون را به من آموخت
و گُذرانِ زندگی بی آمدنِ دخترِ شاهِ پریان را!

عشقت به من آموخت تو را در همه چیزی جستجو کنم
و دوست بدارم درختِ عریانِ زمستان را،
برگ‌های خشکِ خزان را وُ باد را وُ باران را
و کافه‌ی کوچکی را که عصرها در آن قهوه می‌نوشیدیم!

عشقت پناه بردن به کافه‌ها را به من آموخت
و پناه بردن به هتل‌های بینامُ کلیساهای گمنام را!

عشقت مرا آموخت
که اندوهِ غربتیان در شب چند برابر می‌شود!
به من آموخت بیروت را چونان زنی بشناسم، ظالمُ هوس‌انگیز...
که هر غروب زیباترین جامه‌هایش را میپوشد،
بر سینه‌اش عطر می‌پاشد
تا به دیدار ماهیگیرانُ شاهزاده‌ها برود!

عشقت گریستنِ بی اشک را به من آموخت
و نشانم داد که اندوه
چونان پسرکی بی‌پا
در پس‌کوچه‌های رُشِه وُ حَمرا می‌آرامد!

عشقت اندوه را به من آموخت
و من قرنها در انتظارِ زنی بودم که اندوهگینم سازد!
زنی که میانِ بازوانش چونان گنجشکی بگریمُ
او تکه تکه‌هایم را
چون پاره‌های بلوری شکسته گِرد آورَد!

ترجمه یغما گلروویی



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 220 ،
با همه خوبم من اما با شما، خب بیشتر ..
دوستم داری ولیکن من تو را، خب بیشتر ..

لحظه ای مال منی و "تو" خطابت می کنم
گرچه سعی ام بوده تا گویم: "شما" خب بیشتر ..

جور دیگر می شود هر کس ببیند ماه را
عاقلان دیوانه و دیوانه ها، خب بیشتر!

"غیر معمولی ست رفتار من و شک کرده اند"
اهل خانه، دوستان آشنا خب بیشتر ..

اشک های بی هوا، بعضا سکوت بی دلیل ..

شعر اما می کند رسوا مرا، خب بیشتر




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 262 ،
سه تارم ، راست میگوید ، کمی ناکوک و بد حالم

مخالف میزنم ، زیرا ، مخالف گشته اقبالم

دلم می خواهد امشب را در آوایش رها باشم

ولی افسوس دلتنگم ، ولی افسوس بی بالم

اسیر اشک نافرمان ، اسیر بغض حرمانم

گلو را می فشارد دل ، پر از قیلم ، پر از قالم

نه آهی و نه سودایی ، نه شوری و نه غوغایی

دل آرایی ندارم تا که پرسد حال و احوالم

به دامان تو افتادم ولی دامن کشی کردی

خدایا عاشقی کن تا ...بفهمی از چه مینالم



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 147 ،

لیلی زیر درخت انار نشست

درخت انار عاشق شد
گل داد… سرخ سرخ
گل ها انار شد… داغ داغ

هر اناری هزار تا دانه داشت

دانه ها عاشق بودند
دانه ها توی انار جا نمی شدند
انار کوچک بود…

دانه ها ترکیدند… انار ترک برداشت

خون انار روی دست لیلی چکید
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید
مجنون به لیلی اش رسید

خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود
کافی است انار دلت ترک بخورد


شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 287 ،
بوسه های تو
گنجشککان پر گوی باغند
و پستان هایت کندوی کوهستان هاست
و تنت
رازی ست جاودانه
که در خلوتی عظیم
با منش در میان می گذارند

تن تو آهنگی ست
و تن من کلمه ئی ست که در آن می نشیند
تا نغمه ئی در وجود اید :
سرودی که تداوم را می تپد

در نگاهت همه مهربانی هاست :
قاصدی که زندگی را خبر می دهد
و در سکوتت همه صداها :

فریادی که بودن را تجربه می کند



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 138 ،

توهم با من نمی مانی برو بگذار برگردم

دلم می خواست می شد با نگاهت قهر می کردم

برایت مینویسم آسمان ابریست دلتنگم

و من چندیست دارم با خودم با عشق می جنگم

اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم را

و سهم چشمهایم را سکوتم را صدایم را

اگر می شد برای دیدنت دل دل نمی کردم

اگر می شد که افسار دلم را ول نمی کردم

دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده

کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده

همیشه بت پرستم بت پرستی سخت وابسته

خدایش را رها کرده به چشمان تو دل بسته

توهم حرفی بزن چیزی بگو هرچند تکراری

بگو آیا هنوزم مثل سابق دوستم داری؟

خودم می دانم از چشمانت افتادم ولی این بار

بیا و خورده هایم را ز زیر دست و پا بردار





شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 243 ،

Ne me quitte pas
Il faut oublier
Tout peut s’oublier
Qui s’enfuit déjà
Oublier le temps
Des malentendus
Et le temps perdu
A savoir comment
Oublier ces heures
Qui tuaient parfois
A coups de pourquoi
Le coeur du bonheur
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas



ترکم مکن
باید فراموش کرد
همه آنچه را که فراموش شدنی ست
و همه آنچه را که تا به امروز رخ داده است
و زمان هایی را که برای فهمیدن “چگونه”ها
به هدر دادیم
و ساعت هایی را که در آن
با ضربات ِ “چرا”ها
قلب خوشبختی را کشتیم
ترکم مکن
ترکم مکن
ترکم مکن
ترکم مکن


Moi je t’offrirai
Des perles de pluie
Venues de pays
Où il ne pleut pas
Je creuserai la terre
Jusqu’après ma mort
Pour couvrir ton corps
D’or et de lumière
Je ferai un domaine
Où l’amour sera roi
Où l’amour sera loi
Où tu seras reine
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas



من به تو مرواریدهای باران را
هدیه می دهم
هم آنها که از سرزمینی می آیند
که هرگز در آن بارانی نمی بارد
من زمین را تا لحظه مرگم
تا آن هنگام که تن تو را با طلا و نور بپوشانم
حفر خواهم کرد
من سرزمینی را خواهم ساخت
که در آن عشق، پادشاه است
که در آن عشق، قانون است
و تو ملکه اش
ترکم مکن
ترکم مکن
ترکم مکن
ترکم مکن
ترکم مکن


Je t’inventerai
Des mots insensés
Que tu comprendras
Je te parlerai
De ces amants-là
Qui ont vue deux fois
Leurs coeurs s’embraser
Je te raconterai
L’histoire de ce roi
Mort de n’avoir pas
Pu te rencontrer
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas



من واژگانی درک نشدنی
خلق خواهم کرد
واژگانی که تنها تو آنها را می فهمی
برایت از معشوقه هایی خواهم گفت
که زمانی از عشق گریختند
اما دیگر بار به سویش بازآمدند
برایت از پادشاهی خواهم گفت
که مرگ
به خاطر ندیدن تو
او را در بر گرفت
ترکم مکن
ترکم مکن
ترکم مکن
ترکم مکن


On a vu souvent
Rejaillir le feu
De l’ancien volcan
Qu’on croyait trop vieux
Il est paraît-il
Des terres brûlées
Donnant plus de blé
Qu’un meilleur avril
Et quand vient le soir
Pour qu’un ciel flamboie
Le rouge et le noir
Ne s’épousent-ils pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas



اغلب فوران دوباره آتشفشان های کهن را دیده ایم
هم آنها که پیش از آن
تصور می کردیم بسیار قدیمی اند
زمین های سوخته
حتی از بهترین فصل برداشت گندم
محصول بیشتری می دهند
و هنگامی که غروب فرا می رسد
در آسمان رخشنده
رنگ های سرخ و سیاه
هرگز با یکدیگر ترکیب نمی شوند
ترکم مکن
ترکم مکن
ترکم مکن
ترکم مکن
ترکم مکن


Je ne vais plus pleurer
Je ne vais plus parler
Je me cacherai là
A te regarder
Danser et sourire
Et à t’écouter
Chanter et puis rire
Laisse-moi devenir
L’ombre de ton ombre
L’ombre de ta main
L’ombre de ton chien
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas



دیگر نخواهم گریست
دیگر سخن نخواهم گفت
خود را مخفی خواهم کرد
آنجا که بتوانم تو را تماشا کنم
آنگاه که می رقصی و لبخند می زنی
و صدایت را بشنوم
آنگاه که آواز می خوانی و می خندی
بگذار تا
سایه ی سایه ات شوم
سایه ی دستت شوم
سایه سگت شوم
ترکم مکن
ترکم مکن
ترکم مکن

ترکم مکن



شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 132 ،
شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد

هرچه خوبی بکنی با دل تو بد باشد

تو به ایمان برسی اینکه کسی جز او نیست

او بر عکس تو به هرچیز مردد باشد

تو به هر در بزنی تا که به دست آوریش

و جوابش به تو یک عمر فقط رد باشد

بنشینی دو سه تا شعر بگویی که مگر

یکی از این همه شعری ،که بخواهد باشد

همه دلداده ترین فرد تو را بشناسند

او به دلسنگ ترین فرد زبانزد باشد

شده از نم نم باران دلت خیس شوی؟

دایما مشق تو آن مرد نیامد باشد؟

تو ندیدی که چه سخت است بیبینی عشقت

پیش چشمان تو با او که نباید؛باشد...

چه کنم با دل دیوانه که با این همه باز..

سعی دارد که به این عشق مقید باشد
...

بهتر این است که من هم بپذیرم آری

بپذیرم که محال است و باید باشد




شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 688 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 5271
  • بازدید امروز :3
  • بازدید دیروز : 7
  • بازدید این هفته : 107
  • بازدید این ماه : 531
  • تعداد نظرات : 4
  • تعداد کل پست ها : 10
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه